این آدمه درست مثه اون آدمه همه فکرش شده که اگه اون یکی نباشه دیگه نمیتونه زندگی کنه یا لااقل زندگی کردن براش بی معنیه...
اون آدمه با وجود اینکه میدونه این آدمه چقدر دوستش داره اما گاهی الکی خودشو لوس می کنه و این یکی رو همش نگران خودش میکنه...
این آدمه خیلی وقتا دلش واسه اون آدمه تنگ میشه اما نمی تونه بهش بگه، خب سختشه... یه جوریشه... اون یکی که نباید فکر کنه که فقط خودش دلتنگ میشه...
اون آدمه باید بدونه که نه تنها این آدمه، بلکه همه آدما از تنها چیزی که سیر نمیشن، دوست داشتنه، پس بهتره همیشه واسه این یکی دوست داشتنی ترین باشه...

کلاً دنیای آدما دنیای غریبیه... اما دنیای من مدتهاست که بی دلیل یا با دلیل پر از حس دوست داشتن عمیق یک موجود آرام و دوست داشتنیه که همه لحظه هامو درگیر خودش کرده...
23 اردیبهشت 87
کلام آخر:
آدما از جنس برگن... گاهی سبزن، گاهی پاییزن و زردن...زمستون دیده نمیشن... تابستون سایبون و چترن... آدما خیلی قشنگن... حیف که هر لحظه یه رنگن...
نسیم
پ.ن۱: این آدمه دیگه قرار نیست ازت جدا شه، تو که بهتر از هر کسی میدونی یکسال فقط با خیال اون یکی زندگی کردن یعنی چه؟
![]()
هیچ می دانستی؟؟! راز رزان، روزی روشن از روزنه گلبرگهای رزشکستهء وحشی برای رزهای سرخ و سفید هویدا خواهد شد؟
می دانستم که می دانی...
۱۵ اردیبهشت ۸۷
***
وای باران...
باران...
شیشه پنجره را باران شست
از دل من اما
چه کسی نقش تو را خواهد شست
آسمان سربی رنگ
من درون قفس سرد اتاقم دلتنگ
می پرد مرغ نگاهم تا دور
وای باران...
باران...
پر مرغان نگاهم را شست
...
خواب رویای فراموشیهاست
خواب را دریابم،که در آن دولت خاموشیهاست
من شکوفایی گلهای امیدم را در رویاها می بینم
وندایی که به من می گوید:
«گر چه شب تاریک است
دل قوی دار سحر نزدیک است»

***
15 اردیبهشت پارسال ، با همین شعر تو وبلاگی که یادگار دوران فراموش نشدنی از زندگیم بود شروع به نوشتن کردم، الانم بعد یه غیبت تقریباً یک ماه و نیمه تصمیم گرفتم که باز با همین شعر شروع کنم... نمی دونم واسه قنشنگیشه یا واسه خاطره هاش... یا شایدم چون بیشتر از هر چیزی اونو یادم میاره دلم خواست یه باره دیگه و یه جوره دیگه باهاش شروع کنم...
دفترِ خاطرات فراموش نشدنی من، یک سالگیت مبارک...
کلام آخر:
دوره کردم من تمام سالها و فصل را باز میگردم که تا شاید بیایم اصل را
زهره
پ.ن 1: 15 اردیبهشت روز تولد مامان گلمم هست، این روز رو صمیمانه به فرشته مهربونم تبریک میگم...![]()
پ.ن 2: برای اینکه از این به بعد قسمت نظرات غیر فعاله واقعاً دلیل خاصی ندارم... شاید دلیل اصلیش اینه که کمتر شرمنده محبت دوستان بشم. همین...![]()
