گمونم سوم دبیرستان بودم... دبیر بینش داشت درمورد رویاهای صادقه حرف میزد، اون می گفت: رویای صادقه یه خوابه که بعدها تو بیداری اتفاق میفته... مثلاْ یکی رو اولین باره که تو زندگیت میبینی و با خودت میگی: چقدر آشناست، کجا دیدمش؟ و هر چی هم که فکر می کنی چیزی یادت نمیاد... غافل از اینکه اونو قبلاً تو خوابت دیدی...
و من بی اختیار لبخندی حاکی از شور و شعف یه حس تازه رو لبام نقش بست و تو دلم آرزو می کردم رویایی که دیدم و چهره ای که ندیدم یه رویای صادقه باشه...

این روزها من رو ابرام و زندگی بوی توت فرنگیه تازه میده... حتی رنگشم که به اعتقاده من سفیده گاهی رنگ همون توت فرنگیه میشه... و نیز طعم اون هم اغلب همون طعم ترش و شیرینه...

این روزها تو درست شدی تعبیر رویای من!
11 خرداد 86
کلام آخر:
همه در حسرت یک پروازند، من به پرواز نمی اندیشم، به تو می اندیشم، تو که زیباتر از اندیشه یک پروازی...
نسیم
پ.ن1: تو درست همونی هستی که من از سالها پیش آرزوشو داشتم، همیشه بدون اینکه بشناسمت درست همین تو رو از خدا می خواستم، اگه هم تا حالا بهت نگفته بودم چون هیچ وقت به قدر همین الان از گفتنش مطمئن نبودم
پ.ن2: مربای توت فرنگی رو دوست دارم اما توت فرنگیه تازه یه مزه دیگست...
پ.ن3: نسیم مهربونم تولدت مبارک ![]()
