چقدر بهت نزدیکم و چقدر دورم ازت...
بهت نزدیکم چون تو همه منی،همه زندگی من،همه دنیای من، همه هست و نیستم،همه آرامش من، یه لحظه هم خودمو ازت جدا نمیبینم و حتی تو تصورمم نمیاد یه روزی برسه که دوباره تو رو از دست بدم...
وقتی کنارمی وجودت رو با تمام وجودم احساس می کنم و چقدر وقتی از هم جدا میشیم و وقتایی که پیشم نیستی دلتنگت میشم، نمی دونی این فاصله ای که بین ماست و حصاری که دورمونه، گاهی چقدر رنجم میده

بین خودمون باشه از اینکه خیلی دلتنگت میشم و دلم میخواد همش پیشم باشی و فقط و فقط به من تعلق داشته باشی خیلی حس خوبی دارم احساس می کنم با همه وجود عاشقتم و این عشق با پوست و گوشت و خون من عجین شده، به طوری که حتی اگه خودتم بخوای نمی تونم عشقتو از دلم بیرون کنم
کلام آخر:
اگه یه مداد رنگی 12 رنگ داشته باشم، تو رو به رنگ سفید می کشم چون نمیخوام کسی بدونه من چی کشیدم، تا فقط مال خودم باشی
زهرا همتی
پ.ن: زهرا جان، از اینکه همواره همراه منی ازت سپاسگزارم و یه تشکر ویژه بابت همه مهربونیات گلم![]()
پ.ن2:نجمه عزیزم، خاطرات خوبی که از تو و مهربونیات از اوایل ایجاد وبلاگ قبلیم تا به حال در ذهنم نقش بسته هرگز از خاطرم نمیره با افتخار از آن دوران یاد می کنم، همیشه به یادتم و به یاد همه دلگرمیها و حرفهای قشنگت و در آخر برای تو و آقا محمد و امیر کوچولو از خداوند متعال آرزوی سعادت و شادکامی روز افزون دارم![]()
![]()
