تبليغاتX
زندگی شاید همین باشد
زندگی شاید همین باشد
در اندرون من خسته دل ندانم کیست که من خموشم و او در فغان و در غوغاست
 

از اون وقتی که خودمو شناختم همیشه یه دفتر خاطرات همراهم داشتم که البته اسمش فقط دفتر خاطرات بود،آخه توش همه چی می نوشتم... گاهی خاطرات، گاهی شکوه هام، گاهی دلنوشته هام و نا گفته نمونه اغلب دلتنگیامو تو اون دفتر به اصطلاح خاطرات به ثبت می رسوندم

تا اینکه این چند سال اخیر با پیدایش تکنولوژی جدیدی به نام وبلاگ نویسی، منم وارد عرصه وبلاگ نویسی شدم و از این طریق خاطرات و تجربیات فراموش نشدنی به دست آوردم،بعضی وقتها که با خودم فکر می کنم احساس می کنم قسمتی از سرنوشتم به واسطه همین نوشته ها و البته همین وبلاگ رقم خورده...

همه اینا بهانه ای شد واسه گفتن اینکه امروز اولین سالروز افتتاح همین وبلاگه که خیلیم دوستش دارم به خاطر اینکه همونطور که گفتم به خواست خدای مهربانم، وسیله ای شد برای بدست آوردن مجدد گرانبهاترین گوهر هستیم 

باید اسمشو به جای اینکه  گذاشتم:  "زندگی شاید همین باشد" میزاشتم:  "زندگی دقیقاً همینه!!"

 تولدت مبارک وبلاگ حیات بخش من

 

               

 

دیشب (11 آذر ) در اقدامی کم نظیر برای بچه های آیندم اسم انتخاب کردم

اسامی منتخب از طرف بنده: پرنیانرایان

فکر می کنم آقایی هم با انتخاب این اسامی کاملاً موافق باشند،مگه نه آقایی؟

آقایی با صدای زیبا، رسا و البته دلنشینشون: بَلهههههههه 

که البته کسایی که اسم منو آقاییمو می دونن مطمئناً بر انتخاب به جای اسامی از طرف من مهر تایید می زنن،بازم مگه نه؟

اونایی که اسم منو آقاییمو می دونن(فکر کنم فقط نجمه جونم باشه) با صدای قشنگشون: بَلهههههههه

مرسی از تائید اسامی منتخب...

یک شخص کاملاً بی طرف :فکر نمی کنی اسامی منتخب بیشتر نزدیک به اسم خودته و آقایی این وسط مظلوم واقع شده؟

من : هیسسسس،صداشو در نیار

 

کلام آخر:

اینقدر نگو اگر گذشت کنم کوچک میشوم، اگر با گذشت کردن کسی کوچک می شد، خدا اینقدر بزرگ نبود 

آرزو

 پ.ن: جدیداْ این کیه که هر روز میاد اینجا رو میخونه؟

 

نوشته شده در تاريخ سه شنبه دوازدهم آذر 1387 توسط ر. باب نادی |
Blog Skin
ليست وبلاگهای به روز شده