تبليغاتX
زندگی شاید همین باشد
زندگی شاید همین باشد
در اندرون من خسته دل ندانم کیست که من خموشم و او در فغان و در غوغاست


دلم حسابي لك زده بود واسه نوشتن،اما راستش يادم رفته بود كه چطوري و از كجا بايد شروع كنم.الان كه دارم مينويسم تو ادارمو اولين باره كه تو اين شرايط دارم پست ميزارم. دلم پر از حرف نگفتست.تو اين مدت كه ننوشتم ، انگار جزيي از خودمو يا شايد بهتره بگم بخش عظيمي از جغرافياي دلمو گم كرده بودم...

زندگي يه كم بفهمي نفهمي داره خودشو بهم نشون ميده اما اميدوارم كم نيارمو با كمك خدا و يار مهربونم بتونم به مشكلاتي كه از اين به بعد روز به روز بيشترم ميشن غلبه كنم.آخه تو زندگيم همين دو تا رو داشتم كه هيچ وقت منو از خودشون نااميد نكردن،هيچ وقت تنهام نزاشتن و هميشه گذاشتن تا بهشون تكيه كنم...

خدايا! مي دونم كه از درونم آگاهي و از همه احوالاتمون،قصد گله و شكايتم ندارم چون تا همين جاشم تا خرخره مديونتم،اونقدر كه هر چقدرم كه شكرتو بگم بازم كمه، بازم نمي تونم ذره اي از خوبيهاتو نسبت به خودم جبران كنم، اما ازت مي خوام كه بازم هواي منو عزيزمو داشته باشي و نذاري كه ديگران ما رو له كنن...

خدايا! تو ميدوني كه ما داريم تلاشمونو ميكنيم، مي دوني كه تو اين دوره و زمونه جوونا واقعاً واسشون سخته كه از صفر شروع كنن و به كسي تكيه نكنن،ولي ما ميخوايم روي پاي خودمون بايستيم،ميخوايم محتاج كسي نباشيم پس كمكمون كن كه تو اين روزاي سخت صبور باشيم و از بودن در كنار هم لذت ببريم...

خداي خوبم از همين جا كتباً بهت قول ميدم كه جبران كنم،قول ميدم به پاس همه اين روزايي كه با رنج و نيش و كنايه اطرافيانم زندگي كردم اگر به خواسته ام رسيدم، به ياري همه انسانهايي بشتابم كه يه روز مثل خودم بودم، قول ميدم از ثروتم به نحو احسن استفاده كنم و تو كارهاي خير پيشقدم باشم... قول ميدم... قول ميدم...


كلام آخر:

به درد هم اگر خورديم قشنگ است...

به شانه بار هم برديم قشنگ است...

در اين دنيا كه پايانش به مرگ است...

براي هم اگر مرديم قشنگ است...

نرگس ش

پ.ن: دل تنگتم خيلي زياد... بابت نظر قشنگتم ازت ممنونم... خيلي سورپرايز شدم...

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه یازدهم شهریور 1388 توسط ر. باب نادی |
Blog Skin
ليست وبلاگهای به روز شده